شکستن بغض های کال ِ دلم را
که به خیال آنکه
من و تو را می شود ما خواند
مجال رسیدن نیافته اند
گمان نمی بری
وقتی
آشکارا به خنده در گوش های دلم می گویی :
" تنهای تنهایم ، آزاد از امروز و فردایم "
و من
مبادای ابری شدن نگاهت را
در پس ِ زبان گشودن دل به سخن
گمان می برم
و پنهان در دل می گویم :
من به فدای تنهایی تو
که آزادی ات را به شادی
بر سر ِ بغض های این دل ِِ من میزنی مدام
دلِ تو که با من و بی من می پرد
دلِ من است که جَلد ِ نگاه ِ تو شده
و بی هوای تو
بال پریدنش نیست.
و بعد
برای برقراری رد ِ خنده هایت در خلوت چشم هایم
آشکار می گویم:
تو از همان ابتدای قرار ِ بودن و ماندن
آزاد بوده ای عزیز ِ این دل بی قرار
حتی اگر قرار بر فراموشی ِ هرچه قرار باشد !!!
تو فقط بخند
تو فقط بخند
تو
فقط
بخند
!!!
پ.ن 1 : تا با غم عشق تو مرا کار افتاد ، بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق ، اما نه چنین زار که این بار افتاد
پ.ن 2 : نذار باور کنم تنهای تنهام ، نمی خوام با کسی غیر از تو باشم
پ.ن 3 :به شوق شادی تو،بال پریدن هم نباشد خیالی نیست،هوایت را از من بگیر،خنده ات را نه.