باور کن
من
نه دیگر نردبان خوبی هستم برای " او "
که اوج بگیرد لحظه هایش
در فرو رفتن مدام من
زیر قدم های این زندگی لجوج
نه معشوقه خوبی خواهم بود برای " تو "
که مست عاشقانه های دلم شوی
وقتی که سکوت آمیخته با هراست
دانه های شک می پاشد
بر ریشه های باور من
و دریغ
که نه دیگر دل را با او قرار است
و نه اکنون دل را از تو گریز
.
.
.
چه کنم ؟ هان؟ چه کنم ؟
پ.ن 1 : او باید باورش شود ، نردبانش مدت هاست که پوسیده است.
پ.ن 2 : نه میشه باورت کنم،نه میشه از تو رد بشم،نه میشه خوب من بشی،نه میشه با تو بد بشم
پ.ن 3 : از من سهم کمی هم برای خودم بس بود، تمام من را بُرده اند ...