دیدی دلم
دیدی که هر آنچه گفتمت همان شد
حالا
تو هی بنشین و خواب های ندیده ات را تعبیر کن
تو هی بنشین و آواز سر بده که " آن مَرد در باران می آید"
تو هی بنشین و لیلی و مجنون بخوان و فرهاد شو
تو هی بنشین و نمک به زخم دقایق زخمی ِ من بپاش
حالا ...
دلم ،
لیلی ِ بی مجنون این روزهایم ،
باورت شود
آنکه ترس بر عاشقی اش خیمه افکند
مجنون نیست بی گمان
بیا دلم
بیا و
محض ِ آرامش تمام این دقایقی
که نه چشم های تو خوابید
و نه خواب های من از کابوس بی نصیب ماند
محض ِ خاطر چشمهایی
که به وقت ِ شکستن تمام بغض هایت
بارید
محض ِ رضای دخترکی
که به پای تمام دوستش دارم گفتن هایت
چروک شد لحظه هایش
چشم هایت را نبند
بیا و باور کن ،
آن مَرد در باران نمی آید
آن مَرد باران هم نبارد نمی آید
آن مَرد
هیچ وقت نمی آید !!!
پ.ن 1 : نمیاد اونی که دلم میخواد ، نمیاد اونی که رفته به باد
پ.ن 2 : اگه اومد بهش بگین که اینجا غصه داره دخل منو میاره
پ.ن 3 : آن مَرد هیچ وقت نمی آید ؟؟!!! می آید ، نمی آید ، می آید ....نمی آید
پ.ن 4 : بیچاره دلم در بهت ناباوری هایش دارد غرق می شود.