تبليغاتX
خط خطی های گاه و بی گاه من - 21

 

گز می کنم خیابان های عبوس از هجوم آدمک ها را

بی هیچ شانه ای که تکیه دهم خستگی ام را بر دست هایش

 

نگاهم مات قدم هایی ست

که مُهر می زنند دهان زمین را به سکوت

 

دهن کجی میکنند پاهایم عبور از خط کشی های موازی را

و سَرکِشی خود را به رخ ماشین هایی می کشند

 که بوق می زنند بی پروایی ام را

 

مشت می کوبد حوصله خفگی اش را بر حنجره ام

 

و من

دود میکنم تمام حوصله ام را

از سیگاری که در دست های دیگری

زیر قدم های من له می شود

 

دود

دود

دود

.

.

.

            و حوصله ام

                              له شد !!!

 

 

 

  

پ.ن  : هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم ، چه دنیای رو به زوالی دارم

 

 

+ خط خطی شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 توسط لیلا |