تبليغاتX
خط خطی های گاه و بی گاه من - 10
 

در تمام این روزهایی که زنده گانی کرده ام

در تمام این لحظه هایی که به زنده مانی گذشت

مگر جز دلی ، روحی و جسمی 

که سنگینی می کرد بر شانه هایم کشیدنشان

چه داشتم ؟؟؟

 

دلم را که تمام بخشیدمت

نمی بینی که عاجزانه میخواهد داشتنت را؟

 

روحم که تازگی ها در پی دل روانه شده است

نمی بینی که بی قراری می کند لحظه های نبودنت را ؟

 

و جسم

 

این جسم ناتوان نیز چند روزیست که بهانه می گیرد مدام

درد در استخوان می پیچد و آه می شود این روزها ،

 

و من

دور خودم می پیچم و می پیچم و می پیچم و ...

 

دار و ندار این روزهای رفته که هیچ

داشته ها و نداشته های این روزهای نیامده هم مال تو

 

 

من تنها نشسته ام که ببینم چه میکند رویایت

 

با

      دلم

            روحم

                     جسمم.

 

 

 

تنها نشسته ام.

 

 

 

 

 

پ.ن 1: چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری.

پ.ن 2: بودنمان در رویا نیز زیباست ، حتی اگر درد بِکِشَند دقیقه هایم.

پ.ن 3 : من رویایی را زندگی میکنم که خوب می دانم تنها رویا می ماند و بس.

پ.ن 4 : درد دارم. درد ...

 

+ خط خطی شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 توسط لیلا |