رفیق پای درد دلم اگر بنشینی کاسه صبرت لبریز کاغذ حوصله ات مچاله و گوش های دلت زنگ می زند اگر که آمده ای تنها جایی برای دمی نشستن پیدا کرده باشی و گرد خستگی ات را بتکانی بر دلم و بروی
اینجا هر طرف که بنگری باد و باران است باران خورده دوام می آورد رگبار اینجا را ( شاید !) و من با چتر آمده را دوست نمی دارم
برای من نه چراغ بیاور و نه دریچه ای حتی غبار اینجا را بی دریچه دوست تر دارم
برای من شانه هایت و برای دلت دستمالی بیاور اگرخط خطی هایم خوانا باشند برایت احتمال گریستنمان بسیار است.