نگران نباش
چشم های ِ وحشی ِ مرا
هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد ...
تو فقط
از مرز چشم های ِ دلم ،
پا بیرون نگذار ...
می دانی
من هنوز هم در پس تمام اتفاق هایی که نیفتاده اند
می شکنم ...
چشم هایت را ببند
گوش کن
دخترکی دلش را بغل گرفته
و زیر آوار ِ بغض های فروریخته اش ،
جیغ می کشد ...
پ.ن 1 : امسال هم اردیبهشت سهمی از بهشت برای دلم نداشت ... تو که نباشی بهشت سر نمی زند به دلم ...
پ.ن 2 : می شکنم تمام دست های هرزه ای را ، که حضور تو را در دلم نمی فهمند و به سویم دراز می شوند ... می شکنم ...
پ.ن 3 : تو وقتی هستی اما دوری از من ، نه میشه زنده باشم ، نه بمیرم ...