دلم زلال ِ چشم های تو را می خواهد
همین جا ،
رو به روی همه ی بغض های سر به فلک کشیده ی آواره ی ِ من
دلم مَرهَم لب های تو را می خواهد
همین جا ،
نشسته بر جای جای ِ زخم های عمیق شده ی دل ِ من
دلم استقامت شانه های تو را می خواهد
همین جا ،
کناراین همه ویرانی اشک های بی پناه بی طاقت ِ من
دلم مهربانی دست های تو را می خواهد
همین جا ،
به روی تمام حجم خالی لحظه های بی نوازش ِ من
دلم گرمای آغوش تو را می خواهد
همین جا ،
پیرامون دقایق این روزهای رو به انجماد خوش باور ِمن
دلم تو را می خواهد ،
دلیل تمام عاشقانه های تب دار دل من
میفهمی ؟
دلِ بی قرار ِ دیوانه ی من تو را می خواهد ....
پ.ن ۱: خستگی ها تمام نمی شوند انگار ، تمام این روزها که گذشت هیچ چیز سر جای خودش نبود ،هیچ چیز جز تو که عجیب جا گرفته ای در دلم..
پ.ن ۲ : توی آغوش تو آرامش محضه ، من رو با خودت ببر حتی یک لحظه ، بغلم کن ، من رو بردار ، ببرم دور ، ببرم از این زمین سرد و ناجور ...