تبليغاتX
خط خطی های گاه و بی گاه من

 

نوشتن بهانه می خواهد عزیز ِ من

قلم را برداشتن ،

گوشه دنجی نشستن ،

بغض کردن

و یک دل ِ سیر واژه کنار ِ هم ردیف کردن ،

بهانه می خواهد عزیز ِِ من .

 

 

 

انگار هرچه که می دوم

کم نمیشود فاصله من تا خواب های تو ،

فاصله تو تا حرف های من ...

میبینی ،

این من مدام تو می شود و این تو مدام من / نه ... نمی شود ....

 

 

 

 و

من

در این شب های پر از کابوس ِ نبودن ِ تو ،

در این روزهای سرد ِ ، پر اندوه  ِ ، پر هراس ،

در این لحظه هایی که دستهایم به جایی نمیرسند برای داشتن ِ تو  ،

بی بهانه مانده ام ....

 

 

 

 

من

بی بهانه مانده ام

                        عزیز ِ من .

 

 

  

بی بهانه

مانده ام ...

 

 

 

 

 

پ.ن 1 : نه این که حرفی برای نوشتن نباشد ها ، نه ، حرف هست ، یک عالمه بغض ناشکسته هست ، اما ... بهانه نیست ، دست هایم به خواب می روند مدام ...

 

پ.ن 2 : گریه نمی کنم نه اینکه خوبم ، نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم ... یک اتفاق نصفه نیمه ام که انگار ، یهو میون زندگی افتادم ... یک ماجرای تلخ ناگزیرم ، یک کهکشونم ولی بی ستاره ، یک قهوه که هرچی شکر بریزی ، بازم همون تلخی ناب رو داره ...

 

 

 

+ خط خطی شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 توسط لیلا |