یک سال گذشت
یک سال ،
اینجا از تو نوشتم و بی تو خواندم
حالا
یک سال می شود که خط خطی کرده ام ،
بی آنکه بدانی و بخوانی ام ،
برای روزهای مبادایی که در راهند
برای مبادای ابری شدن نگاهت به وقت ِ رو شدن ِ دست ِ دلم
برای تمام آنهمه که گاه در دل می ماند و شعر می شود ...
بهانه ی آغاز ِ تمام ِ این خط خطی های گاه و بیگاه ِ دلم
تو بودی
و حالا
روز میلاد توست و آغاز ِ اینجا نوشتنم ...
ساده می گویم : جاودانه باشد روز میلاد تو برای این دل ِ بی قرار ِ من .
پ.ن :خورشید ِ خنده هامو، دادم به رنگ چشمات ،خودم تو شب شکستم، تا نور بگیره دنیات
روز تولد توست ، ثانیه ها رو تک تک ، به عشق تو شمردم ، تولدت مبارک
من
میان همهمه های تمام ِ بادهای جهان
میان سیاهی ِ این روزهای خاکستری ام
میان تمام ِ نمیدانم های تو و میدانم های دلم
دارم غرق می شوم ...
گم می شوم ...
فنا ...
حالا تو هِی بنشین آن گوشه ی دنیا
و دست هایت را باز کن که یعنی بیا
باورت شود
من این گوشه ی دنیا
میان تمام دلخوشی های ِ کودکانه ی ِ از دست رفته ام
دارم تمام می شوم
تمام ...
و تو هنوز
نمی بینی ام ...
نمی خوانی ام ...
نمی شناسی ام ...
پ.ن 1 : زود بود برای آمدنت زمستان .... زوووووووووووووووود بود ....
پ.ن 2 : یه راهی نشونم بده ، که راهی بشم تا خودت…