امسال
یلدا یعنی :
یک دقیقه بیشتر ،
بی تو ، با تو بودن ...
خواب دیده ام
یکی از همین روزهای ِ در راه ِ نیامده ،
از راه می رسی ،
و این همه تنهایی را
که روی دست هایم جا مانده اند،
با بوسه ای می زُدایی .
و در انجماد روزهای ِ اندوهم ، آنقدر تکرار می شوی
که ذوب می شوند این همه خستگی های ِ دلم ...
خواب دیده ام
تمامی این چشم هایی ،
که مبادای تلاقی ِ نگاه ِ مرا و تو را خیره مانده اند ،
به خواب می روند ،
و نمی بینند
چشم های ِ مرا ،
که آغوش باز کرده اند زلال ِ نگاه ِ دریایی تو را ...
و سبز شدن ِ دست های ِ نحیف ِ مرا در حجم ِ دست های ِ مهربان ِ تو ...
خواب دیده ام
بی هیچ هراس و دلهره ای
می ایستم و رساتر از هر بار گفتنم ،
فریاد می زنم دوستت دارم را ،
و رها می شوم در حجم آغوش ِ تو و به خواب می روم
و تمامی ِ آشنایان ِ این حوالی ،
بی هیچ شماتتی ، سرمست می شوند ...
خواب دیده ام
در این روزهای ِ پر گریه ی ِ بی تو
آنقدر با تو می خندم
که من و تو ما می شود و می ماند ....
خواب دیده ام ....
.
.
.
تو بگو
بگو ،
تمامی این ها را که به خواب دیده ام ،
نمیگــُذاری به حساب ِ کج بودن خواب های ِ ای دل ِ بی قرار ِ بی درمان
و می مانی ....
بگو ،
من با این همه باید ها و نبایدهایی که دوره کرده اند من را و تو را
چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟
من از بیدار ماندن ِ مدام می ترسم ،
بگذار بخوابم
و خواب ببینم که من و تو ، ما ...
بگذار بخوابم ...
پ.ن 1 : این روزها آنقدر نبوده ام که گاه ، بودن را از یاد می برم ...
پ.ن 2 : من سردم است و چاره فقط دست های توست ، گولم نزن که شال به دردم نمی خورد ...
پ.ن 3 :تو بگو که انتهای ِ این همه رویا که می بافم و می بافم ، شکافتن نیست ...هست؟؟؟!!!