می گویند :
دست بردار از این لجاجت ِ تنهایی
و نمی دانند
مدت هاست گرد ِ تنهایی ،
رخنه کرده در تار و پود ِ نفس های ِ روزمَرْ گی های ِ دلم
آنها نمی دانند
اما
تو که خوب می دانی
چشم های ِ من ،
شب ها با لالایی تو به خواب می روند
و
چشم های ِ تو ،
روزها با صبح به خیر ِ من از خواب بر می خیزند
آنها نمی دانند
اما
تو که خوب می دانی
چه سخت
دل
محض ِ خاطر ِ حتی دقیقه ای بیشتر داشتنت ،
سال ها تنهایی نیامده را
( که اگر نمانی می آیند
و
خراب می شوند روی ِ سر ِ عاشقانه های دلم ) ،
ساده به جان خرید ...
آنها نمی دانند
اما
تو که خوب می دانی ...
راستی
تو که تنهایم نمی گذاری ؟! هان ؟!
پ.ن ۱ : دلگير دلگيرم از غصه ميميرم مرا مگذارو مگذر
با پاي از ره مانده در اين دشت تب دار اي واي ميميرم مرا مگذارو مگذار
سوگند بر چشمت كه از تو تا دم مرگ دل بر نميگيرم مرا مگذارو مگذر
پ.ن ۲ : چه ساده شکست بغض من دیشب، آن هنگام که ناظری خواند :
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
عاشقی پیداست از زاری ِ دل ، نیست بیماری چو بیماری ِ دل
پ.ن ۳ : دل خوش کرده اند که پشیمان شوم این دقایق آخر و نمی دانند دلم پشیمان نمی شود این بار ....
( کاش نشود !!!! )
پ.ن ۴ : آمدم اگرچه دیر ، می روم اگرچه زود ...
پ.ن ۶ : چقدر این روزها درد دارد این دل ِ بی قرار... خدا صبر نه ، آرامِشَش دهد ...
من می گویم
اصلاً
بیا بیخیال ِ هرچه چشم شویم
که رنگ ِ رخسار ِ من و سمت ِ نگاه ِ تو را می نگرند
می خواهم
یکی از همین روزها
که خراب ِ بغضم و تشنه ی اشک
سر بر شانه های ِ تو بگذارم و
باران شوم
کسی هم اگر از حوالی ِ بارانی چشم هایم گذشت
و دنبال ِ نسبت ِ بغض های من و آغوش تو بود
می گویم :
چشم هایش محل ِ تولد ِ دل ِ من است ، کافی نیست ؟؟؟!!!!
باور کن
اردیبهشت ِ بی بوی ِ بهشت را گذراند دلم
اما
مرداد ِ بی عشق را تاب ِ نگریستنش نیست
حرفی نمی زنی ؟؟؟!!!
پ.ن ۱ : تو گمان می کنی کسی هست که بفهمد حکایت ِ این علاقه را و محکوممان نکند ؟!
گمان نمی کنم ...
پ.ن ۲ : این روزها کودک ِ دلم عجیب گوشه گیر شده است ...
پ.ن ۳ : باز در جمع تازه اضداد حال و روزی نگفتنی دارم ،هم نمی دانم از چه می خندم ،هم نمی دانم از چه می نالم ...