نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد ، هست
عشق هست
بغض هست
درد هست
اما
چه بگویم وقتی
نه در آرزوهایت حرفی از رویای با من بودن است
نه در روزهایت تلاش ِ داشتن ِ همیشگی ِ من
گمان مبر همیشه حوالی خواب های تو بیدارم
گمان مبر که همیشه عاشقانه می نویسم و می خوانمت
عشق
به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداری ِ دل ، درد دارد
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود.
پ.ن 1 : خسته ام ، آنقدر خسته که توان ِ هیچم نیست.
پ.ن 2 : می ترسم زندگی ام به یک نگریستن مطلق بدل شود ...دارد می شود.
پ.ن 3 : غمم را ز چشمم نمی خوانی ، از این غم چه حالم نمی دانی ...
پ.ن 4 : درد دارم ...درد .
شکستن بغض های کال ِ دلم را
که به خیال آنکه
من و تو را می شود ما خواند
مجال رسیدن نیافته اند
گمان نمی بری
وقتی
آشکارا به خنده در گوش های دلم می گویی :
" تنهای تنهایم ، آزاد از امروز و فردایم "
و من
مبادای ابری شدن نگاهت را
در پس ِ زبان گشودن دل به سخن
گمان می برم
و پنهان در دل می گویم :
من به فدای تنهایی تو
که آزادی ات را به شادی
بر سر ِ بغض های این دل ِِ من میزنی مدام
دلِ تو که با من و بی من می پرد
دلِ من است که جَلد ِ نگاه ِ تو شده
و بی هوای تو
بال پریدنش نیست.
و بعد
برای برقراری رد ِ خنده هایت در خلوت چشم هایم
آشکار می گویم:
تو از همان ابتدای قرار ِ بودن و ماندن
آزاد بوده ای عزیز ِ این دل بی قرار
حتی اگر قرار بر فراموشی ِ هرچه قرار باشد !!!
تو فقط بخند
تو فقط بخند
تو
فقط
بخند
!!!
پ.ن 1 : تا با غم عشق تو مرا کار افتاد ، بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق ، اما نه چنین زار که این بار افتاد
پ.ن 2 : نذار باور کنم تنهای تنهام ، نمی خوام با کسی غیر از تو باشم
پ.ن 3 :به شوق شادی تو،بال پریدن هم نباشد خیالی نیست،هوایت را از من بگیر،خنده ات را نه.
ای تو
هُرم نفس هایت
مرهم این زخمهای ِ بی درمان ِ دل ِمن
امروز
در پس تمام آن دقایق ِ دلتنگی
که به فقر ندیدنت گذشت ،
اردیبهشت
نوید دیدارت را زکات چشم هایم کرده است
و من
شکرانه لحظه ی دیدنت
نماز آیات می خوانم هراس ندیدنت را
.
.
.
امروز
چشم هایت را عاشقانه به تماشا می آیم
ای آغوشت امن ترین پناه ِ خستگی ِ من
پ.ن 1 : لحظه دیدار نزدیک است ، باز می لرزد دلم ، دستم
پ.ن 2 : کابوس هایم ، امشبم را محض خاطر دیدارش آرام بخواهید و رهایم کنید.
پ.ن 3 : از عشق چیزی بگو ، پیش از آنکه در آغوشت بغضم رها شود.
حالا دیگر مدت هاست
پری کوچک غمگینی شده ام
که دست دلش را
ساده در پس ِ این خط خطی ها
رو میکند مدام
پری کوچک غمگینی که
شبانگاه
بغض های بی امانش را می بارد بی هیچ شانه ای
و سحرگاه
کابوس های شبانه اش را می پَرَد بی هیچ بوسه ای
.
.
.
حالا دیگر مدت هاست
زخمه بر تار دلم میزند درد مدام
حالا دیگر مدت هاست...
پ.ن 1 : بازم دوباره دلم گرفته ،دوباره شعرام بوی غم گرفته
پ.ن 2 : مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم
پ.ن ۳ : صدای رعدی که می آید لرزه می اندازد بر دلم ، هوای آسمان چون دیده بارانیست .
پ.ن ۴ : اردیبهشت کاش می دانست که اندکی بوی بهشت هم شفای دلم را کفایت می کند.