تبليغاتX
خط خطی های گاه و بی گاه من

 

باور کن

من

 

نه دیگر نردبان خوبی هستم برای " او "

که اوج بگیرد لحظه هایش

در فرو رفتن مدام من

زیر قدم های این زندگی لجوج

 

نه معشوقه خوبی خواهم بود برای " تو "

که مست عاشقانه های دلم شوی

وقتی که سکوت آمیخته با هراست

دانه های شک می پاشد

بر ریشه های باور من

 

و دریغ

که نه دیگر دل را با  او قرار است

و نه اکنون دل را از تو گریز

.

.

.

 

چه کنم ؟ هان؟ چه کنم ؟

 

 

 

 

پ.ن 1 : او باید باورش شود ، نردبانش مدت هاست که پوسیده است.

پ.ن 2 : نه میشه باورت کنم،نه میشه از تو رد بشم،نه میشه خوب من بشی،نه میشه با تو بد بشم

پ.ن 3 : از من سهم کمی هم برای خودم بس بود، تمام من را بُرده اند ...

 

+ خط خطی شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 توسط لیلا |

 

نگران نباش

حال ِ دلم خوب است !!!

 

نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست

نه از شیون های مدامش، به وقت ِ خواستن ِ تو

 

آرام

جوری که نبینی و نشنوی

گوشه ای نشسته و

رویای داشتنت را به خاک می سپارد ،

خیال ِ روشن ِ خوشبختی ات را رنگ می زند

و

بغض های بیشُمارَش را می شُمارد.

 

 

تو هم ،

 

تنها لطفی کن

و به وقت رفتنت

 

به خاک بگو :

                 روی دلم نه،

                                 روی سرم بریزد...!!!

 

 

 

 

پ.ن 1 : حال دلم خوب است ؟؟؟!!!

پ.ن 2 : شروع رفتنت بی من، شروع ِ شعر ِ اندوه ِ

پ.ن 3 : ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش ،تو قاف قرار من و من عین عبورم

 

+ خط خطی شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 توسط لیلا |

 

دیدی دلم

دیدی که هر آنچه گفتمت همان شد

 

حالا

تو هی بنشین و خواب های ندیده ات را تعبیر کن

تو هی بنشین و آواز سر بده که " آن مَرد در باران می آید"

تو هی بنشین و لیلی و مجنون بخوان و فرهاد شو

تو هی بنشین و نمک به زخم دقایق زخمی ِ من بپاش

 

حالا ...

 

 

دلم ،

لیلی ِ بی مجنون این روزهایم ،

باورت شود

آنکه ترس بر عاشقی اش خیمه افکند

مجنون نیست بی گمان

 

 

بیا دلم

بیا و

 

محض ِ آرامش تمام این دقایقی

که نه چشم های تو خوابید

و نه خواب های من از کابوس بی نصیب ماند

 

محض ِ خاطر چشمهایی

که به وقت ِ شکستن تمام بغض هایت

بارید

 

محض ِ رضای دخترکی

که به پای تمام دوستش دارم گفتن هایت

چروک شد لحظه هایش

 

 

چشم هایت را نبند

 

 

بیا و باور کن ،

 

آن مَرد در باران نمی آید

آن مَرد باران هم نبارد نمی آید

 

آن مَرد

           هیچ وقت نمی آید !!!

 

 

 

 

پ.ن 1 : نمیاد اونی که دلم میخواد ، نمیاد اونی که رفته به باد

پ.ن 2 : اگه اومد بهش بگین که اینجا غصه داره دخل منو میاره

پ.ن 3 : آن مَرد هیچ وقت نمی آید ؟؟!!! می آید ، نمی آید ، می آید ....نمی آید

پ.ن 4 : بیچاره دلم در بهت ناباوری هایش دارد غرق می شود.

 

 

+ خط خطی شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 توسط لیلا |

 

من که از دور بودن و دیر دیدنت گلایه ای نداشتم

من که همانگونه دوست داشتنت بی عاشقی را بنده بودم

 

تو مگر کفش های سفر با خودت را

جفت نکردی برای برهنگی پاهای دلم

که تاول زده بود از پَرسه های مدام

در کوچه های خاطرات روزهایی

که نبودی و آوار شده بود بر سرم

؟؟؟!!!

 

تو مگر نگفتی هراس دوست داشتن ِ پنهانی من

به بی قراری تمام شب های بی ستاره ات می ارزد

؟؟؟!!!

 

تو مگر بغض نکردی که بیا

و بی بی این روزها و شب های بارانی ام باش بانو

؟؟؟!!!

 

 

من که گفته بودم

کفش های سفر برایم تنگ

بی همسفری میان راه برای دلم دشوار

دوست داشتنم حرام

و آسمان دلم بارانیست

 

 

من که گفته بودم

به دل اگر روی خوش نشان بدهم

بی تو بودن را زندگی نخواهد کرد دیگر

 

 

نگفته بودم ؟؟؟!!!

 

 

حالا که دل دور بودن و دیر دیدنت را بغض می کند مدام

حالا که ذکر تسبیح هر ثانیه اش شده ای

حالا که تورا بهانه می کند برای حیات

 

پشت هراس های از ابتدا دانسته ات پنهان شده ای

 

می گویی کم می آوری در برابر بایدها و نباید هایی

که برایت رقم میزنند

؟!

می گویی ایمان بیاورم دوست داشتنت را

که می خواهی

و نمی گذارند داشته باشی دلم را

؟!

 

 

دوستت دارم گفتنت را باور کرده است دلم

عاشقی ات را اما ...

 

 

 

خواستن من برای تو

هوس خوردن بستنی در تابستان نبود ؟؟؟!!!

 

 

 

 

 

پ.ن 1 : خواستن تو برای من خواستن همان سیبی بود که آدمی را آواره زمین کرد.

پ.ن 2 : هوس خوردن بستنی در تابستان به هوس داشتن گرمای دستانی در سردی زمستان                   می ماند ... بهار آمده است اما.نه ؟

پ.ن 3 : تمام دلم را می توانستی همیشه داشته باشی اگر تنها کمی از دنیای کودکانه ات فاصله می گرفتی. سهم کمی نبود . بود ؟!

پ.ن 4 : و من تو را همانگونه که هستی باور کرده ام و دوست می دارم!!!

 

 

+ خط خطی شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 توسط لیلا |

 

چه کسی می داند

که عزای بودن و نداشتن را

سیاه باید پوشید یا سپید ؟

 

چه کسی می داند

که او بودن مرا نمی خواهد

یا نمی گذارند که بخواهد ؟

 

چه کسی می داند

من چرا

حالم از هرچه دوست داشتن است به هم می خورد ؟

 

چه کسی می داند

من با این درد که نمی کُشد

اما دیوانه ام می کند چه کار کنم ؟

 

 

چه کسی می داند ....؟!!!

 

.

.

.

 

من که هیچ نمی دانم

هیچ

هیچ

هیچ

 

.

.

.

 

هیچ

 

 

 

 

پ.ن 1 : زمستان که نرفت از دلم هیچ ، به وقت تولدم هم خواب بودم.

پ.ن ۲ : نمیدانم و این ندانستن عمر نفس های مرا کوتاه می کند.

پ.ن ۳ : دلم زخمی دنیا بود ، خیال کردم دوا داری

پ.ن ۴ : به نقد ننشینید رفقا ، حالم آنقدربد است که هذیان می گویم انگاری.

 

+ خط خطی شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 توسط لیلا |

 

بی رویا نشستم در انتهای سالی

که همانند چندمین سالهایی که گذشت

تیک تاک آمدنش را فهمیدم

و به وقت رفتنش خواب بودم انگاری

 

اما این بار

دل ناتوان تر و تکیده تر است

از تمام آن سالهایی که بی بهانه گذشت

این روزها

سادگی اش را آدمیان که هیچ

 روز و فصل و آتش هم

به بازی گرفته و خندیدند.

 

 

حالا دیگر

 

وقتی که زردی آتش مال من شد

و خیال سرخ داشتنت از آن ِ او

 

وقتی که ندانسته سور چهارشنبه ام را عزا کردی

 

وقتی که آنقدر پیچیده ای حول دقایقم

که گره کورخورده است خیالت به دلم

و باز نمی شود این گره حتی به دست خودت

 

وقتی که نمی دانی حال این دل ِ بی تو را

 

وقتی که بهار متولد شده ام اما

این زمستان لعنتی جا خوش کرده در دلم و خیال رفتن ندارد

و متولد نخواهم شد دیگر

 

وقتی که ...

 

دیگر چه فرقی می کند که هفت سین دلم را

سیب و سبزه وسنبل و ... چیده باشم

یا سکوت و سکوت و سکوت و... سکوت؟؟؟

 

حالا دیگر دل

نه تاب ماندن دارد و نه نای رفتن

 

 

شبیه هیچ شده ام.

 

شبیه هیچ.

 

 

 

 

پ.ن 1 : عیده و امسال عیدی نمی خوام، به جای عیدی عزیزم من تورو می خوام

پ.ن 2 : بهار هم بهانه ای نشد برای آغاز این دل ِ رو به پایان من

پ.ن 3 : چند روزی دلم را به سفر می برم شاید هوایی شود و زمستان را جا بگذارد و بیاید.

پ.ن 4 : دلم عجیب گرفته است

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 توسط لیلا |