یادم آمد که سپاس نگفته ام اینجا محبتت را
هرچند که می دانم نشانی ام را نداری
هرچند که می دانم عبور نمی کنند چشمانت
از خط خطی های گاه و بیگاه من
اما
دل که این حرف ها سرش نمی شود
آمدم که بگویمت :
کلی ذوق کردم برای عروسک خری که قلبش در دستش بود و تشابهی با من دارد شاید !!!
برای شمع ها و عود های آبی رنگی که همرنگ زلالی نگاه توست.
برای شکلات های قلب شکلی ،
که تا همیشه ی بودن من قلبشان ترک نخواهد خورد در دهان.
سپاس برای هرآنچه که مرا یاد تو می اندازد عزیز دل.
سپاس ...
پ.ن : حالا دیگر رضایت بده دلم ، بگذار بنشینم و یک دل ِ سیر گریه کنم.
حالا
هرچقدر هم که بدَوَم حجم نبودنت را ،
کم نمی شوند فاصله هایی که من نزدیک تر می آیم
و تو بودنت را دورتر می روی
قصه ی ما ،
قصه ی همان دو خط موازی نیست که در هیچ ابدیتی تلاقی نمیکنند؟؟؟
.
.
.
سر به زیر نشو وقتی از جواب می مانی عزیز دل
قصه ما همان قصه است...
پ.ن ۱ : یه وقتایی ته قصه یه آدم زیر و رو میشه ، نگاه کن آخر بازی چه دستایی که رو میشه.
پ.ن ۲ : دل از من برد و روی از من نهان کرد.
پ.ن ۳ : نه وصل ممکن نیست ، همیشه فاصله ای هست ، دچار باید بود ...
فردا شد و این کلاف حوصله باز که نشد هیچ
گره در گره بیشتر شد پریشانی اش
نکند که زمستان است و راهت دور و سرما بهانه
نکند که راه خانه ام را گم کرده است دلت
نکند که...
هزار نکند قطار کردم برای دل
اما
نه
دیوانه دلم گول هم نمیخورد این روزها.
حالا باد هم که به نوازش بیاید دلم را
باران هم که بی وقفه ببارد بر دلم
حتی
تو هم که بیایی و بگویی دوستت دارم
نه
هیچ زخمی از زخم های این دل ناماندگار کم نمی شود.
آنقدر مشق مردن خط خطی کرده ام هردم که دیگر زندگی کردن یادم رفته است.
پ.ن ۱ : من به خواب های کوچک تو اعتماد داشتم ،چشم های عاشق تو را به یاد داشتم.
پ.ن ۲ : داره دور تو میچرخه تمام عمر تقدیرم ، یه راه راست پیدا کن دارم سرگیجه میگیرم .
پ.ن ۳ : برای شادی روحم دعا کنید.
مگر می شود تمام عشق را در بسته ای ربان زده جای داد
و بعد گفت : مبارک است روز ِ ...
نه
نمی شود تمام این نخوابیدن های شبانه را
تمام این دلهره های روزانه را
تمام این ضربان های قلب را
تمام این پریشانی ها و واگویه ها را
تمام این ....
نه
نمی شود
قلبم تند تر میزند این روزها
روحم بی قرار تر است
طوفان گرفته است تمام زوایای دل را
پنجه می ساید بر حنجره ام بغض های ناشکسته ام
مرا به یاد خواهی آورد ؟؟؟
نگرانم
نگران بی قراری های دلم
نگران نفس هایی که به تقلا بالا می آیند این روزها
نگران دلی که با رویا خوابش کرده ام
چه کنم با ریسمان شک ؟
میخواهد قلاب بزند بر دل و فراری میدهم دلم را مدام از چنگش
امروز که بگذرد و پشت دیوار دلت پنهان نشود دلم
بی شک خراش میدهد دیواره دل را ناخن شَک
وای چقدر کلافه است امروز دلم
.
.
.
.
.
تا فردا برای باز شدن کلاف حوصله ام دعا کنید.
پ.ن ۱: امروز ظاهر آدمى را دارم که دارد درد مىکشد.يک خرده هم مثل آدمى هستم که دارد جان مىکَند. روی هم رفته اين جورىها است.
چقدر دلم می خواهد چیزی بگویم
چقدر دلم می خواهد این سکوت لعنتی بشکند
اما اگر بشکند این سکوت ، سیاه می شود رویم
هیچ کس نخواهد فهمید حرف دل را اگر بشکند این سکوت لعنتی
هیچ کس
حتی تو
حتی تویی که هوایت جای خون در رگ هایم جریان دارد این روزها
که اگر نباشی
می ایستد نبض زندگی ام
نخواهی فهمید درماندگی ام را
اگر بشکند این سکوتِ...
اگر این سکوت لعنتی بشکند سیاه می شود رویم شاید
اگر این سکوت لعنتی نشکند حرام می شود دلم حتماً
این سکوتِ ... نخواهد شکست
میدانم !!!
پ.ن 1 : همین سکوت دقایق زندگی ام را به شماره انداخته است . همین سکوت ِِ...
پ.ن 2 : گل گلدون من ، ماه ایوون من ، از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو ، من شدم رودخونه ، دلم یه مرداب
دخترک سرکش آن سال های دور
جایی در این روزهای درگذر
مات مانده است
کاش توان گریزم بود
که بگریزم جایی که کسی نتواند مرا بیابد
جایی که رها شوم از کابوس هایی
که نه در بیداری رهایم می کنند و نه در خواب
کاش می دانستم که چه کنم آشفتگی هایم را
عجیب دیوانگی می کند دلم
عجیب کم آورده ام
روح جایی در گذشته گم شده است
جسم حال را به زنده مانی میگذراند
و دل میان این دو آواره
زجر می کشند دقیقه هایم ، زجر می کشد دلم
و تو نمی دانی
و او نمی داند
و هیچ کس نمی داند
که من زیر بار غصه هایم دارم جان میدهم.
من حرام شده ام
حرامممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
پ.ن 1 : هر روز که می گذرد دیوانه تر می شوم انگار
پ.ن 2 : دل دیوونه خرابم میکنی ، چرا مثل قدیما خوب نمیشی؟؟؟
در تمام این روزهایی که زنده گانی کرده ام
در تمام این لحظه هایی که به زنده مانی گذشت
مگر جز دلی ، روحی و جسمی
که سنگینی می کرد بر شانه هایم کشیدنشان
چه داشتم ؟؟؟
دلم را که تمام بخشیدمت
نمی بینی که عاجزانه میخواهد داشتنت را؟
روحم که تازگی ها در پی دل روانه شده است
نمی بینی که بی قراری می کند لحظه های نبودنت را ؟
و جسم
این جسم ناتوان نیز چند روزیست که بهانه می گیرد مدام
درد در استخوان می پیچد و آه می شود این روزها ،
و من
دور خودم می پیچم و می پیچم و می پیچم و ...
دار و ندار این روزهای رفته که هیچ
داشته ها و نداشته های این روزهای نیامده هم مال تو
من تنها نشسته ام که ببینم چه میکند رویایت
با
دلم
روحم
جسمم.
تنها نشسته ام.
پ.ن 1: چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری.
پ.ن 2: بودنمان در رویا نیز زیباست ، حتی اگر درد بِکِشَند دقیقه هایم.
پ.ن 3 : من رویایی را زندگی میکنم که خوب می دانم تنها رویا می ماند و بس.
پ.ن 4 : درد دارم. درد ...
تمام دیروز را از فرط ضعف
چون جسدی روی تخت ماندم
و چشم هایم را بر هم گذاشتم
اما ،
جان نکند دلم.
چندین شب است که حسرت یک خواب راحت را
نیز بر دلم گذاشته رویایت.
تمام روز را که خیال چشم هایت رهایم نمی کند
لا اَقَل بُگذار شب دمی قرار گیرد دلم ...
.
.
.
هرچند که می دانم ، من به نفس کشیدن در یادت معتادم.
پ.ن 1 : به چه مشغول کنم دیده و دل را ....... که مدام دل تو را می طلبد ، دیده تو را می جوید
پ.ن 2 : به گمانم بیماری دل به روح نیز سرایت کرده است، عجیب بی قراری می کند این روزها
نبودنت را هر روز مرثیه سرایی می کنم برای دلم
هق هق میشود هراس نبودنت بر شانه های عروسکی
که زل می زند دیوانگی هایم را.
ثانیه به ثانیه نبودنت را زار میزنم ،
که حتی اگر روزی هوای رفتن به سرت زد
بدانم که این یک اتفاق تازه نیست.
پ.ن 1 : تو هستی و من نبودنت را گریه می کنم. دیوانه شده ام ، نه ؟
پ.ن 2 : آنقدر نبودنت را گریسته ام که ماندنت را باور نمی کند دلم.
سر میرود حوصله دلم وقتی
بهانه دستش به جایی نمیرسد برای داشتن تو
تو که غربتم را در کوچه های خاطره تاب نمی آوری؟ می آوری ؟
زار میزند دلی که هوای خیره شدن در چشم هایت
یکدم رهایش نمیکند
زار میزند
زار میزند
زار میزند
.
.
.
پ.ن 1 : من سردم است و چاره فقط دست های توست
گولم نزن که شال به دردم نمی خورد
پ. ن 2 : من با دلم خیره می شوم ، با دلم...
من دلم لک زده است که چیزی بگویم
نگرانم ، نگران اتفاقی که هنوز نیفتاده است
شما ای تمام آنها که مرا میبینید
میدانید من چه مرگم شده است؟؟؟؟
خودم که گیج میزنم در روزمره گی هایم
قلبم که انگار مشت میزند بر دقیقه هایم
دست هایم حسی ندارند
پاهایم به رفتن یاریم نمیکنند
و دلم که هرروز مچاله تر میشود کاغذ حوصله اش
من چه مرگم شده است...؟
پ.ن ۱ : این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد
پ.ن.2 : کسی نیست که لطفی کند و خلاصم کند از تکرار بودن ؟؟؟؟
دور تا دور این دقیقه های زخمی ام پیچیده ای
چگونه است که میخواهند حَرَست کنم ؟
چگونه است که میخواهند دل از تو بر کنم و بر دنیای پوچم ببندم ؟
من نبونت را تاب نمی آورم شیرین ترین گناه زندگی ام
نبودنت را...
من حرام شده ام.
پ.ن 1: نقابی بر صورت و رازی در دل دارم.
پ.ن 2: مردن هم لیاقت میخواهد ، که من ندارم.
چیزی انگار از درون مرا متلاشی می کند
حسی شبیه نمیدانم چه....
های
جسم و روح من
چگونه است که به ستیز با هم بر آمده اید؟
و من نگاه یخ زده ام را خیره بر ستیز شما دوخته ام
خیره مانده ام
گیج میزند سرم
خیره مانده ام....
تو که مرا به جرم عاشقی ام مجازات نمیکنی؟ می کنی؟
پ.ن 1: یک آن شدیم عاشق،دگردنیا همان یک لحظه بود ،
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربـود
من بـودم و چشـمان تو نه آتشی و نه دلی،
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
پ.ن 2 : وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد.
پ. ن 3: خدای مرا بیامرزد.
سهراب
کجایی که ببینی :
" وعشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد... "
من دوست داشتنم را با صوت فریاد نتوانم زد
اما
در دلم به بانگ بلند دوست دارمت.
پ.ن 1 : آنچنان دوست دارمت که دگر من نیستم.
پ.ن 2 : وقتی که نیستی با دلتنگی هایم چه کنم ؟هان؟