ای آنکه می گویند آسمان خانه توست :
اگر تردید بودن یا نبودنت نبود ،
من نبودن خود را انتخاب می کردم بی شک.
بهشت و جهنمت فرقی برایم نمی کند
وقتی در جهنم دلی دست و پا میزنم که گُر گرفته است.
پ.ن 1 : شواهد نشان می دهند که هستی انگار ، برای نبودنم از خشمت می ترسم.
پ.ن 2 : مرا از زمین به راهی دیگر ببر ، حتی اگر راه دوزخت باشد .
پ.ن 3 : خودخواهی.
پ.ن 4 : من کم آورده ام انگار.
میان نیایش های شبانه ام بود که فهمیدم :
دلم پر است و دستانم خالی ست.
ذهن که پرکشید به گفته کسی که میگفت : قسم به خدایی که به راحتی قسمش را نمی خورم /
دانستم که جان تو را بیش تر دوست دارم انگاری
که هرگاه زبان به گفتن " به جان تو " رضایت نمی دهد ، خدای را صدا می زند.
.
.
.
" به جان تو " خِجِل شدم در برابر خدای آسمانی ام...
پ.ن 1 : خدای خیرش دهد هر آنکه مرا به این سو هدایت کرد.
پ.ن 2 : مرا به جانت قسم نده .